RSS  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 7780 | بازديدهاي امروز: 6| بازديدهاي ديروز: 14
پلوتون نويسا
شمعي براي پلوتون
مدير وبلاگ : شازده کوچولو[36]
نويسندگان وبلاگ :
مسافر کوچولو
مسافر کوچولو (@)[6]

گل سرخ
گل سرخ (@)[0]


تنها يک بار از سخن گفتن باز ماندم؛وقتي يک نفر از من پرسيد: تو کيستي؟ . . .
لوگوي وبلاگ

خواندني ها

نوشته هاي خاک خورده
جستجو
از ما بهترون
کليک کنيد
به ما بپيونديد

نام:

ايميل:

 
گوشهاتو بگير!..
ياهو
   1   2   3      >

سلااااااااااااااااااااااااام


هاي جيگرم خنک شد


چقدر دلم واسه اينجا تنگيده بود


......


                                           فعلا التماس دعا


 


پ .ن بابا چه استقبالييييييي!!فکر نميکردم کسي ديگه اين طرفا پيداش بشه!


راستي (اگه شناختي)جون مادرت بگو کي هستي...از خواب و خوراک افتادم از بس فکرمو مشغول کردي :ي


 




نويسنده: شازده کوچولو(سه‏شنبه 22/3/1386 :: ساعت 9:19 عصر)


سلامي براي هميشه


جشنواره پيامبر اعظم به پايان رسيد و سفر من هم ،


مطلبي هم در همين رابطه آماده کرده بودم با حاشيه هاي جالبي رخ داد مثل رابطه پشت صحنه زوج هنري ! حسني و عليزاده و البته سفر خودم به تهران


ولي ظاهرا بايد از جايزه بهترين پوشش خبري چشم پوشي کنم چون


 


         اين وبلاگ و صاحب آن غير فعال ميباشد


 



تصور ميکردم شرکت در اين جشنواره شروعي جديد براي کار من خواهد بود ولي اکنون خود را روي پله آخر اين نردبان ميبينم نه در اوج بلکه يک قدمي زمين...


 



وبلاگ من ديگر نفس نميکشد ،باشد که صاحب آن هم از نفس کشيدن معاف شود.


 



منتظر کامنتهاي کنجکاوانه ي شما هستم ، وسعي ميکنم آنها را بي جواب نگذارم


 


 


                         


                                                       ايراد به عکس نگيريدا....شب بود و تو ماشين  و تاريکي و سر پيچ و ....


 



 


 




نويسنده: شازده کوچولو(يکشنبه 19/1/1386 :: ساعت 5:6 عصر)

سلااام...يه نفس عميق بکشيد.....بوي بهار مياد؟


نمياد؟خب بابا از کنار پنجره بيا کنار!حالا نفس بکش.....ديدي


 


يه عيدي واستون آوردم ، هيچ توضيحي هم نميدم خودتون نگاه کنيد


 



 


حالا بگيد ما بندگي ميکنيم يا اين زنبورا؟


* مزاحم تفکراتتون نميشم فقط التماس دعا دارم دعاي مخصوص بي زحمت واسه يه نفر


 


پ.ن
 دوستاي تهرونيم از همينجا سلام ميکنم و ميگم انشاالله من فردا پيشتونم اميدوارم هم ديگه رو ببينيم




نويسنده: شازده کوچولو(يکشنبه 12/1/1386 :: ساعت 1:43 عصر)

ســـلام

ســـال جديد  وآغاز حکومت عشـــــق بر قلوب عاشقان، بر وبلاگستان هم مبارک

سلامتي و سروري و سعادت و....اين ها  همون  ابتکار جديد امسال بود براي هفت سين که از بس شنيديم و خونديم از هرچي هفت سينه بيزار شديم..بگذريم

در يک وبلاگ آشنا(لينک نداره) مطلبي در مورد ف ي ل ت ر ي ن گ خوندم که منو تحريک به نوشتن کرد تا حالا در اينمورد زياد (چرت و پرت)شنيده بودم ،ولي مطالب اين وبلاگ ارزش جواب دادن و داره..

اين آقاي بلاگــر اونقدر از فيلتر شدن عصباني بود که داشت گريبان خودش را پاره ميکرد.
چه نفرين ها که حواله اون فيلتر چي هاي مامور و معذور نکرد!


من هم از روي محافظه کاري! کاملا وارد اصل ماجرا نميشم فقط منطق خودم رو بيان ميکنم


          


قبلا گفته بوديم دنيا ،دنياست!مجازي  و حقيقي ش مهم نيست..
گفته بوديم زندگي در دنياي مجازي هم جاريست .و هر جا زندگي جاريست قانون هم جاريست..
دنياي بي قانون، بي تمدن است. و دنياي بي تمدن، مملو از توحش..
وقتي توي دنياي واقعي مجرم هست و حبس..
دنياي مجازي هم مجرم داره و نياز به حبس!!


حالا بريم سراغ اسلام:که ميگه هر حرفي ارزش شنيدن  و هر ديدني ارزش ديدن نداره

يعني واسه گوشِت، واسه چشمت، واسه ذهنت، فيلتر بذار

تا اينجا اصلِ وجوب فيلتر قبول(از نظر خودم البته)

 حالا در نحوه و چگونگي فيلتر شدن احتياج به بررسي و احتياط بيشتر داريم

که به قول بلاگــر عزيزمون آقاي داريوش . ميـم ، خونه مجازي بعضي ها روي سرشون خراب نشه


يه نکته ديگه هم بگم:
شکي نيست که ما ايرانيها مولد تمدن  و قانون بوديم اون موقعي که اروپايي ها و آمريکاييها به قول آقاي افتخاري در حال_ چــَرا _بودند!!دانشمندان ايراني قلم ميساييدند !!

اکنون در اين عرصه هم قانون وضع ميکنيم
               قانـــــون براي آزادي
 
راستي همين آقاي داريوش ميــم، ميگفت شما بلاگـر ها در ايران چه همتي دارين با اين اينترنت ديزلي وبلاگتون رو بروز ميکنيد..

حرف حساب ديگه جواب نداره....



 
ادامه مطلب نظرات شماست....




نويسنده: شازده کوچولو(پنجشنبه 9/1/1386 :: ساعت 1:16 صبح)

اين اتفاق شيرين مربوط ميشه به تاريخ پست قبليم ولي چون تازه آپ کرده بودم نگهش داشتم واسه حالا:

اصلا فکرشو نميکردم فاطمه، نگين منو بشناسه

                                             وااااااي خداااي م  م  م  ن

اين يه اتفاق کاملا شخصيه ولي گفتم مگه تو دنيا چند بار ازين اتفاقات پيش مياد؟

حالا که پيش اومده بذار به بچه ها هم بگم شايد واسه بقيه هم جالب باشه

خيلي تصادفي متوجه شدم که يکي از دوستهاي نتيم( که به واسطه يه نفر ديگه با هم دوست شده بوديم)  و توي هند زندگي ميکنه  خاله منو که توي يکي ديگه از شهر هاي هند زندگي ميکنن ميشناسه ... جل الخالق(حالا هي بگين نت جيزه)

خيلي لحظه عجيب غريبي بود، من داشتم يواش يواش نشونيهاي خالم رو بهش ميدادم که ديدم اسم دختر خاله هامو داره ميگه اصلا باور نميکردم همينجوري خشکم زده بود ...

    تاثير فيلم هندي رو ميبينيد!

نميدونيد چقدر ذوقيدم، من که هيچي حتي دوستم هم اشکش در اومد


يه لحظه احساس کردم به خالم نزديکتر شدم اون موقع  يه کنفرانس 3تايي( طولي نکشيد که شديم7-8 نفر) هم ترتيب داديم و هي تعجب کرديم



توي همين اتاق کوچک مابچه ها از گوشه کنار دنيا داشتن حرف ميزدن، خدا رو چه ديدي شايد چند سال ديگه هم ديگه رو ديديم


 


..حالا نتيجه گيري اخلاقي اين اتفاق چند تا چيز ميتونه باشه


1-دنيا چقدر کوچيکه

2-آدمها بيشتراز آنچه که فکر ميکنن به هم نزديکن

3-به فيلم هندي ايمان بياريد

4-دوست دوست تو ميتونه بهترين دوست تو باشه

5-متروي اصفهان کي را ميفته؟

 6-اين آخري نتيجه گيري نبودا سؤال بود .کسي ميدونه؟


اگه ميخواين بدونين مطلب مسافر کوچولو در مورد سال نو چيه يه سر به وبلاگش شخصيش بزنين  گلنار


 


 



 




نويسنده: شازده کوچولو(دوشنبه 28/12/1385 :: ساعت 7:36 عصر)

   1   2   3      >